شمارهٔ ۴۳ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / مطالع و متفرقات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
دل که ربود از برم، ساغر میپرست من
گفتمش از که خواهمش، گفت ز چشم مست من
ساقی مجلس بلا، هیچ پیاله در جهان
پر نکند ز خون دل، کش ندهد به دست من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و شیدایی خود سخن میگوید. او میگوید که دلش به عشق معشوقش گرفتار شده و وقتی از او میپرسد که چه چیزی را میخواهد، پاسخ میگیرد که این عشق و زیبایی از چشمهای معشوقش نشأت میگیرد. شاعر تأکید میکند که هیچ پیالهای در این دنیا نمیتواند اشک و دلسوختگی او را پر کند و هیچ چیزی نمیتواند جای آن عشق را برایش پر کند.