مطالع و متفرقات — قدسی مشهدی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۴ — کی رسد هرگز گزند از چشم بد، خوب مرا
- شمارهٔ ۲ — عنان به دست شتاب است تا درنگ ترا
- شمارهٔ ۱ — ملامتگو چه میگردد ز پی مجنون شیدا را؟
- شمارهٔ ۳ — آنکه کرد از داغ دل، روشن چراغ لاله را
- شمارهٔ ۱۰ — باز دل پایبند دام کسیست
- شمارهٔ ۱۱ — بی غم چه گویمت که دلم چون در آتش است
- شمارهٔ ۵ — مانع گریه نشد چشم مرا دیدن تو
- شمارهٔ ۷ — همدرد زلیخا شده یعقوب وگرنه
- شمارهٔ ۱۲ — حسرت کشیم و آه دمادم متاع ماست
- شمارهٔ ۸ — مست آن بزمم که خون دل شراب ناب اوست
- شمارهٔ ۹ — تا اشک تو بر عارض پرنور فرو ریخت
- شمارهٔ ۶ — غم عشق تو در هر جا که محکم میکند پا را
- شمارهٔ ۱۵ — از جوش دلم دیده پر از پاره خون است
- شمارهٔ ۱۶ — افروختی ز باده و رنگ بتان شکست
- شمارهٔ ۱۷ — چشم من چارست تا جانانهای پیدا شود
- شمارهٔ ۱۳ — منم که خون جگر، لالهزار باغ من است
- شمارهٔ ۱۹ — نه اشک است این که هر ساعت ز چشم من فرو ریزد
- شمارهٔ ۱۸ — به بزم، چهره ز می برفروختن دارد
- شمارهٔ ۱۴ — در دلم مهر تو بهر دگری جا گذاشت
- شمارهٔ ۲۰ — دلم را صبحدم آواز نی دیوانه میسازد
- شمارهٔ ۲۱ — بی جمالت چشمم از خون خجلت جیحون دهد
- شمارهٔ ۲۲ — هرگه نسیم زلف تو سوی چمن رود
- شمارهٔ ۲۵ — پیش از اینش نظری با من درویش نبود
- شمارهٔ ۲۶ — تا هست دل، بجز تو کسی دلبرم مباد
- شمارهٔ ۲۴ — اجزای من چو لاله گر از هم جدا شود
- شمارهٔ ۲۳ — چه بخت است این که داغ از سینهام پهلو بگرداند
- شمارهٔ ۲۸ — مگر فردا به قتلم خواهد آمد یار کز هر سو
- شمارهٔ ۲۷ — ز دل پیش از فراقت آه دردآلود برخیزد
- شمارهٔ ۳۱ — به من خدنگ ترا سر فرو نمیآید
- شمارهٔ ۳۵ — مباش در پی مردم چو چشم عیباندیش
- شمارهٔ ۳۲ — کسی کجا خبر از حال زار من دارد؟
- شمارهٔ ۳۴ — به گرد خویش، هجوم غزال میبینم
- شمارهٔ ۳۳ — از چاک دلم خنده غمآلود برآید
- شمارهٔ ۲۹ — سنگ در کارست تا دیوانه پیدا میشود
- شمارهٔ ۳۶ — کجا تاب آورد در پیش اشک دیدهفرسایم؟
- شمارهٔ ۳۰ — تا ز گشت گلشن آن آشوب دلها یاد کرد
- شمارهٔ ۳۹ — غم رفت از دل من و از سینه داغ هم
- شمارهٔ ۴۱ — عشق کو تا ز ره کعبه ره دل گیرم
- شمارهٔ ۴۰ — بر امید صبر، دور از بزم یار افتادهام
- شمارهٔ ۴۲ — جز دود محبت که بود نور چراغم
- شمارهٔ ۴۴ — گر صبا را ره نبودی در گلستان کسی
- شمارهٔ ۴۳ — دل که ربود از برم، ساغر میپرست من
- شمارهٔ ۳۷ — چه حسرتها خورند ارباب عشرت بر سراپایم
- شمارهٔ ۳۸ — بهتر آن است که بی نشو و نما خاک شویم
- شمارهٔ ۴۵ — ندیدم در چمن هرچند گردیدم سر خاری
- شمارهٔ ۴۷ — آمدی و حسرت وصلم ز دل برداشتی
- شمارهٔ ۴۹ — به خود هم رشک دارم در خیال سرو آزادش
- شمارهٔ ۴۶ — تا به کی بر لب به جای باده خون آرد کسی
- شمارهٔ ۴۸ — جایی که تویی نیست کسی را گذر آنجا