شمارهٔ ۱۰ - همره بادصبا عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هرچه از سنگین دلان بر جان ما آید خوش است
گر وفا آید خوش و گر هم جفا آید خوش است
بشنوم تا چند بوی گل ز باد صبحدم
بوی او گر همره باد صبا آید خوش است
راضیم از هرچه پیش آید به درد عشق تو
گر همه بر جان من درد و بلا آید خوش است
روز ابر اینچنین داری چو سر در کاسه ای
گر به جای قطره ها سنگ از هوا آید خوش است
عشق زیبا مینماید محیی هرکس را که هست
بوی گل گر همره باد صبا آید خوش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر ابراز میکند که هر چیزی که از دیگران به او برسد، چه خوب و چه بد، برایش خوشایند است. او از عشق سخن میگوید و میگوید که حتی اگر درد و رنج نیز به او برسد، آن را میپذیرد و خوشحال است. او همچنین به زیبایی عشق اشاره میکند و میگوید که عشق، زندگی را برای هر فردی زیباتر میکند. در نهایت، عشق و احساسات مرتبط با آن برای او اهمیتی ویژه دارد و او پذیرای هر آنچه که میآید است.