نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ - پای دل عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پای دل در کوی عشقت تا به زانو در گِل است

همّتی دارید با من زانکه کاری مشکل است

من ندانم کین دل دیوانه را مقصود چیست

کو همیشه سوی سرگردانی من مایل است

فیل محمودی فرو ماند اگر بیند به خواب

بارسنگینی که از درد تو ما را بر دل است

ای دل آواره آخرچند میگوئی مگو

اندران کوئی که پای صدهزاران در گل است

همدمم آه است، محرم غم در ایام شباب

وقت عیش و نوجوانی وچه ناخوش حاصل است

خودبخود گویم سخنها بگریم زار زار

محرم راز غریبان لابد اشک سائل است

محیی با این زندگانی گر گمان داری که تو

راه حق رفتی یقین میدان نه ، فکر باطل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دردهای دل خود صحبت می‌کند. او به دلداری و صبر فرا می‌خواند، اما در عین حال از سختی‌های راه عشق و غم‌های درونی‌اش نیز می‌گوید. دل او در جستجوی مقصدی است که هنوز نمی‌داند چیست و در کزازی و تلخی زندگی غرق است. شاعر بیان می‌کند که حتی در روزهای شادابی و جوانی، غم و اندوه همدم اوست. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که اگر کسی فکر می‌کند در راه حق گام برمی‌دارد، باید بداند که ممکن است در فکر باطلی باشد.