نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ - درد بی حدّ عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

گفتا کیی توبا ماگفتم کمین غلامت

گفتا مگر تومستی گفتم بلی زجامت

گفتا چه پیشه داری گفتم که عشقبازی

گفتا که حالتت چیست گفتم غم و ملامت

گفتا که چیست حالت گفتم که حال شاکر

گفتا کجا فتادی گفتم میان دامت

گفتا زمن چه خواهی گفتم که درد بی حدّ

گفتا که درد تا کی گفتم تا قیامت

گفتا چه می پرستی گفتم جمال رویت

گفتا چه داری با من گفتم بسی ندامت

گفتا چگونه بی من گفتم که نیم بِسمِل

گفتا چه چیز داری گفتم همه غرامت

گفتا چرا گدازی گفتم زبیم هجرت

گفتا که با که سازی گفتم به یک سلامت

گفتا که کیست محیی گفتم همان که دانی

گفتا نشان چه داری گفتم که صد علامت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گفتگو میان عاشق و معشوقی صورت می‌گیرد. معشوق از عاشق درباره هویتش می‌پرسد و عاشق با افتخار می‌گوید که غلام اوست و در پی عشق بازی. معشوق در ادامه درباره حال عاشق و درد و غم او سوال می‌کند و عاشق به شکرگزاری و نیازش به معشوق اشاره می‌کند. در پاسخ به پرسش‌های معشوق، عاشق به عواطفش و آرزوی وصال با او اشاره می‌کند و در نهایت تأکید می‌کند که عشق به معشوق برای او پر از علامت‌ها و نشانه‌های عمیق است. این شعر به زیبایی بیانگر حال و هوای عاشقانه و دردهای مربوط به عشق است.