نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ - الله گو عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باتو ای عاصی مرا صلح است هرگز جنگ نیست

زانکه غیر از غم تو را اندر دل تنگ نیست

روی زرد خود به ما کن زانکه بر درگاه ما

هیچ روئی بهِ ز روی زعفرانی رنگ نیست

در دل شب ها رسن در گردن افکن توبه کن

بنده را پیش خدا از توبه کردن ننگ نیست

گو » الله « گر شراب و بنگ خوردی توبه کن

یاد ماکن چون دهانت پر شراب و بنگ نیست

ما بدی ها را به نیکوئی بدل خواهیم ساخت

کار ما با بندگان بد به جز این رنگ نیست

در دلِ سنگینِ بدکاران امید فضل ماست

جای جوهرهای سنگین جز میان سنگ نیست

عاصیان دارند نظر بر ما و ما بر عاصیان

ما چو کردیم آشتی؛کس را مجال جنگ نیست

پشّه‌ی لنگی که بار او گران افتاده است

میرود افتان و خیزان گرچه پیشاهنگ نیست

نیک مردان جهان گر چنگ در طاعت زنند

محیی مفلس ترا جز فضل حق در چنگ نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن از یک شعر حکیمانه است که به مضامین عشق، توبه و رحمت خدا می‌پردازد. شاعر از عاصی و گنهکار می‌خواهد که به درگاه خدا بازگردند و نادم باشند، چرا که در پیشگاه او هیچ ننگی در توبه وجود ندارد. او اشاره می‌کند که خداوند بدی‌ها را به نیکی تبدیل می‌کند و به بندگان بد نیز امید می‌دهد. در این راه، عاصیان و نیکان به یکدیگر نگاه می‌کنند و میدان جنگی وجود ندارد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که نیکان تنها به فضل خداوند نیاز دارند و در این دنیا به غیر از محبت و رحمت او، چیزی ندارند.