شمارهٔ ۱۷ - آرزو دارم عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روزنی جز زخم تیرش در سرای تن مباد
غیر داغ حسرتش تا بام آن روزن مباد
عاشق روی بتان یا رب مبادا هیچکس
ورکسی عاشق شود یارا به سان من مباد
کرده از تیرجفا هر لحظه چاکی در دلم
آنکه از خاریش هرگز چاک در دامن مباد
مهرومه را روشنی از پرتو رخسار توست
بی رخت هرگز چراغ مهر ومه روشن مباد
جنّت عاشق چو باشد بعد مردن کوی یار
مرغ جانم را جز آن دیوار و در مسکن مباد
آرزو دارم که در عشقت تن بیمار من
خالی از افغان وزاری فارغ از شیون مباد
تاج شاهی چون شود با خاک یکسان عاقبت
افسر محیی به جز خاکستر گلخن مباد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و حسرت عمیق عاشق است. شاعر میگوید که جز زخم عشق هیچ چیز دیگری وجود ندارد و حسرت نیز تنها در دل او باقی مانده است. او نگران است که دیگران نیز عاشق شوند و به اندازه او درد و رنج بکشند. هر آنچه که از محبوبش بوجود میآید برای او روشنی و امید است و بدون وجود محبوب، هیچ چیز برایش روشن نیست. پس از مرگ نیز، در دنیای عشق، تنها دیواری و در میماند و آرزو دارد که در عشقش بیآوایی و شیون باشد. در نهایت، شاعر به زوال تاج شاهی اشاره میکند و میگوید در پایان کار همه چیز به خاک برمیگردد و تنها خاکستر باقی میماند.