نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ - طعنه بدخواه عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من نمی‌گویم که جور روزگارم می‌کشد

طعنه بدخواه و بدعهدی یارم می‌کشد

دور از او بی‌طاقتی باشد که روزی چند بار

محنت و دردی و داغ انتظارم می‌کشد

من نهانی عشق ورزم با دل آن تندخو

از برای عبرت خلق آشکارم می‌کشد

[گر] روم در کوچه‌ای بازیچه طفلان شوم

ور نشینم گوشه‌ای فکر تو زارم می‌کشد

شب گذارم در خیالت روزگارم چون شود

روز، فکرِ ناله شب‌های تارم می‌کشد

شوق دیدارت مرا زین پیش [می کشت] و کنون

آرزوی بوسه، امید کنارم می‌کشد

می‌کشد زحمت طبیبی غافل است از اینکه او

همچو محیی سوزش جان‌فکارم می‌کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از دوری محبوبش را بیان می‌کند. او از سختی روزگار و بدعهدی یار شکایت دارد و می‌گوید که دوری محبوبش باعث بی‌تابی‌اش می‌شود. عشق پنهانی او نسبت به آن شخص تندخو باعث می‌شود تا در ملأعام آرامش خود را از دست بدهد. شاعر از لحظات تنهایی، یادآوری محبوب و شوق دیدار او صحبت می‌کند و می‌فهمد که این عشق و آرزوها او را به شدتی می‌کشد. در نهایت، او به زحمت و دردهای روحی‌اش اشاره می‌کند و از غفلت طبیبانی می‌گوید که نمی‌دانند این عشق چقدر بر جان او تأثیر گذاشته است.