شمارهٔ ۳۵ - سیّد انبیاء عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای قصر رسالت تو معمور
منشورِ رسالت از تو مشهور
خدّام ترا غلام گشته
کیخسرو کیقباد و فغفور
در جمله کائنات گویند
صلواتِ تو تا دمیدن صور
معراج تو تا به قاب قوسین
جبرئیل به ره بماند از دور
هم حلقهبهگوشِ توست غلمان
هم بندهٔ کمترینِ تو حور
بنوشته خدای پیش از آدم
از بهر رسالت تو منشور
از هیبت غیرت تو موسی
دیدار خدا ندید بر طور
روشن ز وجود توست کونَین
ای باطن و ظاهرت همه نور
ای سیّد انبیای مرسل
ای سرور اولیای منصور
گُل از عرق تو یافته بوی
شد شَهد در اندرون زنبور
هرکس به جهان گناهکار است
گشته به شفاعتِ تو مغفور
محیی به غلامی تو زد لاف
از راه کرم بدار معذور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عظمت و مقام پیامبر (ص) میپردازد. شاعر از قصر رسالت و جایگاه ویژهاش سخن میگوید و بر مشهور بودن رسالت او تأکید میکند. خادمان و خدمتگزاران رسول خدا را ستایش میکند و به مقام بلند او در میان کائنات اشاره مینماید، به گونهای که صلوات او تا قیامت ادامه دارد. همچنین به واقعه معراج و عظمت وجود پیامبر اشاره میشود که حتی جبرئیل نیز از نزدیک شدن به او عاجز بود. شاعر مقام پیامبر را به حدی بالا میداند که ملاقات با خداوند برای دیگران ممکن نیست. در نهایت، به شفاعت رسول خدا برای گنهکاران اشاره میکند و با ذکر تولد شهد از عرق او، نشان میدهد که رحمت و عظمت او بر همه چیز سایه افکنده است.