شمارهٔ ۳۷ - نومید مشو عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
نومید مشو بنده از رحمت ما هرگز
زیرا که به غیر از ما کس نیست تورا هرگز
خواهم که در این عالم تو پاک شوی از جرم
ورنه به تو نفرستم، ای بنده، بلا هرگز
چون سوخته ای امروز از درد فراق ما
در سوختنت فردا، ندهیم رضا هرگز
من با توام ای عاشق، تو نیز به ما میباش
هرگز چو نشاید دوست، از دوست جدا هرگز
هرچند که رو از ما برتافتی و رفتی
رو از تو نمیتابد خود رحمت ما هرگز
از درد فراق ما یک شب چو به روز آری
دیدار نپوشانم در روز لقا هرگز
گر بر دل خود ما را روزی گذرانی تو
در دوزخِ پرآتش، ناریم ترا هرگز
ای بنده گناه خود تو دیدی و تو دانی
بر روت نیارم هم در روز جزا هرگز
ای جمع تهیدستان حقّا که نخواهم بست
من این درِ رحمت را بر روی شما هرگز
از بیم جدا بودن از دولت جاویدان
محیی نبوَد یکدم بییاد خدا هرگز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بندهاش امید میدهد که از رحمت خدا نومید نباشد، زیرا تنها خداوند است که به او کمک میکند. شاعر میخواهد که بندهاش در این دنیا از گناهان پاک شود و به او بلا نخواهد فرستاد. او از درد جدایی سخن میگوید و تأکید میکند که هرگز از بندهاش دور نخواهد شد، حتی اگر او از خدا رو برگرداند. شاعر به بندهاش یادآوری میکند که در روز جزا او را مورد عذاب قرار نخواهد داد و درهای رحمت خداوند همیشه به روی بندگان باز است. در نهایت، به اهمیت یاد خداوند در زندگی اشاره میکند و میگوید که هیچگاه بدون یاد خداوند نباید زندگی کرد.