شمارهٔ ۳۶ - همه شب عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
شب همه شب با تو میگوییم راز
تو به غفلت پایها کرده دراز
ای ز ما کرده فراموش گوییا
سوی ما هرگز نخواهی گشت باز
خیز و ترک خواب کن تا نیمهشب
ما و تو با یکدگر گوییم راز
بینیازم از تو و طاعات تو
با نماز و روزهات چندین مناز
تو نیاز آور برای من که نیست
طاعت شایستهٔ تو جز نیاز
محیی گر کاری نکردی غم مخور
من تو را هم کارم و هم کارساز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی راز و نیاز با محبوب و تأمل در ارتباطی عمیق و معنوی است. شاعر با نگاهی به این که محبوب ممکن است فراموش کرده باشد، از او میخواهد که بیدار شود و به گفتگو بپردازند. او با بیان اینکه نیاز او به محبوب فراتر از اعمال و عبادات است، تأکید میکند که عشق و نزدیکی به محبوب چیزی است که روح او را سیراب میکند. در پایان، شاعر به محبوب یادآوری میکند که حتی اگر هیچ کار مثبتی نکند، او همچنان به او وابسته است و برایش ارزشمند است.