شمارهٔ ۵۰ - ای خوش آن روز عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای خوش آن روزی که در دل مهر یاری داشتم
سینه ای پرسوز چشم اشکباری داشتم
یادباد آنگه که فارغ بودم از باغ و بهار
درکنار از اشک گلگون لاله زاری داشتم
کور بادا دیده بختم خوش آن روزی که من
دیده بر راه سمند شهسواری داشتم
باز رو گردانی از من چونکه آیم سوی تو
آخر ای پیمان شکن با تو قراری داشتم
شکر گر ناله برون شد از دلم یکبارگی
گر هم از خوف و خطر ،خاطر غباری داشتم
نا امیدم کردی از خود ای خوش آن روزی که من
آرزوی بوس و امّید کناری داشتم
گرکسی پرسد چه می گوئی تو محیی در جواب
گویم آنجا با کسی یک لحظه کاری داشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یاد روزهای خوشی میکند که در دل عشق و محبت یاری داشت. او به وقوع احساسات عمیق و اشکهایش اشاره میکند و یادآوری میکند که در آن زمانها از غم و اندوه دور بود. شاعر همچنین به دلتنگی و ناامیدی از عشق ناکام اشاره دارد و از پیمانشکنی طرف مقابلش گلهمند است. در نهایت، او به این نکته میپردازد که اگر کسی از او بپرسد درباره چه چیزی صحبت میکند، باید بگوید که در زمانهای خوش، با کسی لحظاتی ارزشمند داشته است.