نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵ - بی ماه روی تو عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرگز مباد آنکه بهشت آرزو کنم

خود را به هیچ ، بهر چه بی آبرو کنم

چندین هزار جان گرامی شود به باد

گر من حدیث طرّه او مو به موکنم

چون دست من به جام مرصّع نمی رسد

قلّاش وار دِرَمی از او آرزو کنم

آن سال و مه مباد که بی ماه روی تو

یک لحظه زندگانی خود آرزو کنم

خود را به دار برکشم از دست جور او

وز آه جان گداز رسن در گلو کنم

محیی اگر به کعبه کنم روی در نماز

شرمم شود که روی دگر سوی او کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار ابراز می‌کند که هرگز بهشت را آرزو نکند، زیرا نمی‌خواهد خود را به خاطر نیکویی‌ها و زیبایی‌های دنیوی به بی آبروئی بیافکند. او بر این باور است که اگر بخواهد زیبایی‌های معشوقش را توصیف کند، جان‌های بسیاری به هدر خواهد رفت. چون به مرصع‌کاری نمی‌رسد، از آرزوهای دنیوی صرف‌نظر می‌کند. همچنین، او نمی‌خواهد بدون دیدن چهره محبوبش حتی یک لحظه زندگی را آرزو کند. شاعر به حدی تحت تأثیر معشوق است که حتی در کعبه نیز شرمنده می‌شود از اینکه بخواهد به غیر او توجه کند. در نهایت، او احساس می‌کند که به خاطر عشق به محبوبش، باید از دست جور او رنج بکشد و این درد را به جان بخرد.