نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ - مرغ آتش‌خواره عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

زان بی‌وفای سنگدل جور و جفا می‌بایدم

از کس نمی‌خواهم وفا زان بی‌وفا می‌بایدم

من مرغ آتش‌خواره‌ام با دانه و دامم چه کار

آخر به جای دانه‌ها در گور جا می‌بایدم

دل‌های مردم باد خوش از شادی عیش و طرب

من خو به محنت کرده‌ام درد و بلا می‌بایدم

پیراهن یوسف اگر بویی ببخشد فارغم

مژده به سوی دل از آن بند قبا می‌بایدم

سینه بسی تنگ است دل از غیر می‌سازم تهی

مهمان غم آمد مرا در جان سرا می‌بایدم

بیگانه‌ام با مردمان وز خویشتن بیگانه‌تر

تا چند این بیگانگی دل آشنا می‌بایدم

محیی بسی لذّت بود در عشق ورزیدن ولی

هجران مرا مشکل بود صبر و رضا می‌بایدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به احساس تنهایی و درد در برابر بی‌وفایی و جفا دیگران می‌پردازد. شاعر در آن به ناامیدی از یافتن وفا در دیگران اشاره می‌کند و خود را به عنوان "مرغ آتش‌خواره" توصیف می‌کند که در مقابل دانه‌های ناپاک، به جای دانه به گور رفته است. او از شادی‌های ظاهری مردم فاصله گرفته و به درد و رنج عادت کرده است. همچنین به عشق و هجران اشاره می‌کند و دغدغه‌های عمیقش را درباره بیگانگی با دیگران و خودش بیان می‌کند. شاعر به طور کلی در جستجوی صلح در دل و آشتی با غم‌های درونی‌اش است.