نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲ - در باغ رضوان عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوش آن غوغا که من خود را به پهلوی تو می‌دیدم

تو سوی خلق می‌دیدی و من سوی تو می‌دیدم

نمی‌دانم مرا می‌آزمایی یا شدی بدخو

که آن حالت نمی‌بینم که از خوی تو می‌دیدم

اگر در باغ رضوان خویش را بینم چنان نبود

که شب در خواب خود را بر سر کوی تو می‌دیدم

فدایت این زبان، جانم به یادت هست پیش از آن

که صد دشنام می‌دادی چو بر روی تو می‌دیدم

عجب نبود اگر با عاشق خود سرگران بودی

که صید بسته با هر موی گیسوی تو می‌دیدم

به یادم آمد ای محیی که چون بر خاک افتادی

به هرجا سایه‌ای افتاده از بوی تو می‌دیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عشق و دلتنگی شاعر اشاره دارد. شاعر در وصف لحظات شیرین و شوق خود، به ارتباط نزدیک و خاصش با معشوق اشاره می‌کند. او به طور خاص یادآور می‌شود که در گذشته چگونه خود را در کنار معشوق و در حالت‌های خوشی می‌دیده است. حالا اما، تغییراتی در رفتار معشوق احساس می‌کند که او را نگران کرده است. شاعر همچنین به یادآوری روزهای شیرین و رویای خود از معشوق می‌پردازد و بیان می‌کند که حتی در خواب هم نمی‌تواند از یاد او غافل شود. به طور کلی، شعر به تضاد بین عشق و دلتنگی و تغییر حالات عاطفی پرداخته و تجلیاتی از عشق و احساس وابستگی را به تصویر می‌کشد.