شمارهٔ ۶۵ - مجال صحبت در خلوت عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مجالی کی بود با تو حدیث خویشتن گفتن؟
که پیش چون تو بدخویی نمیآرم سخن گفتن
زمانی خلوتی خواهم که گویم حال خود با تو
که نتوان شرح حال خویشتن در انجمن گفتن
قد و روی ترا چون هر کسی سرو سمن گوید
توان خار و خس کویت به از سرو و سمن گفتن
به جان کندن نهانی یک سخن گویند از او با من
که از شیرین حکایت خوش بود با کوهکن گفتن
نباید گفت با بیدرد هرگز وصف حسن تو
که بیحاصل بود بسیار از گل با زغن گفتن
غم تو از دل محیی نخواهد شد به آسانی
که نتواند مقید بیجهت ترک وطن گفتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و دلمشغولیهای شاعر میپردازد. شاعر از سختیهایی که در بیان حال خود و عشقش به دیگران دارد صحبت میکند و میگوید که نمیتواند در جمع از خود و عشقش سخن بگوید. او به خلوت و تنهایی نیاز دارد تا بتواند واقعیات درونیش را بیان کند. همچنین، شاعر بر این باور است که توصیف زیبایی محبوبش در حضور بیدردان بیفایده است و میگوید که غم عشقش به راحتی از دلش نخواهد رفت. به طور کلی، این اشعار ناتوانی در بیان احساسات و دشواریهای عشق را به تصویر میکشد.