نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶ - طلب آمرزش عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نه چندانی گنه‌کار‌م که شرح آن توان دادن

خداوندا به‌روی من نیاری وقت جان دادن

خداوندا مرا بستان ز شیطان هوای نفس

چه حاصل نامرادی را به دست دشمنان دادن

دم آخر من ایمان را به‌تو خواهم سپرد از دل

که کار تو‌ست مرا از غارت شیطان امان دادن

خدایا دوستان را چو به فضل خود کنی مهمان

به کلب کوی خود آن‌دم توان یک استخوان دادن

بیامرز آخر عمر‌م که از لطف و کرم باشد

که در آخر دمی آب لبت با تشنگان دادن

سر خاکم گواهی ده به نیکی کز نکویی‌هاست

پس از مردن به نیکویی گواهی بر بدان دادن

نمی‌بینم ترا‌، از تو همی‌بینم من عاصی

خلاصی از عذاب این جهان وآن جهان دادن

از آن برکنده‌ام دل را ز هر چه غیر توست ای دوست

که جان را وقت جان دادن به آسانی توان دادن

منم مفلس‌ترین خلق و تو وعده کرده‌ای یا رب

که خواهم گنج رحمت را به دست مفلسان دادن

به قعر دوزخم جا ده به چندان کز گنه بالله

من بد را دریغ‌ست جای در صدر جنان دادن

غذای محیی در دنیا بجز خون جگر نبود

که دارد ضعف دل او را کباب خون چکان دادن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به درخواست و راز و نیاز با خداوند می‌پردازد و از او می‌خواهد که در لحظه‌های سخت زندگی و هنگام مرگ به او یاری رساند. او از خدا می‌خواهد که او را از شر شیطان و وسوسه‌های نفس دور کند و به او اطمینان دهد که ایمانش را حفظ خواهد کرد. شاعر به نیکی‌هایی که در زندگی انجام داده اشاره می‌کند و می‌طلبد که در آخر عمرش خدا او را ببخشد و در جهان دیگر مورد رحمت قرار دهد. او همچنین به فقر و ناتوانی خود اشاره کرده و از خدا می‌خواهد که به او گنجایشی از رحمت عطا کند. در نهایت، شاعر در دل به خداوند توکل کرده و از او می‌خواهد که او را در آغوش رحمت خود گیرد.