شمارهٔ ۷۱ - دل پرغم عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر دل غم پرور ما غمگساری داشتی
با بلا خوش بودی و در غم قراری داشتی
نام مجنون در جهان هرگز نبوده این چنین
گر چنان بودی که چون من یادگاری داشتی
هر دو عالم را ز یک پرتو سراسر سوختی
آفتاب از آتش من گر شراری داشتی
گل چرا غرق عرق گشتی ز خجلت پیش تو
گر نه آن بودی که از رشک تو خاری داشتی
نسبتی میداشت با من شمع در سوز و گداز
گر دل بریان و چشم اشکباری داشتی
یار محیی گر گشودی رخ میان مردمان
ترک یار خویش کردی هر که یاری داشتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس عمیق خود نسبت به عشق و غم سخن میگوید. او بیان میکند که اگر دل غمگینی داشت، میتوانست از غم خود تسکین یابد. همچنین به نام مجنون اشاره میکند و میگوید که اگر یار او ویژگیهایی خاص داشت، داستان عشقش متفاوت میشد. شاعر احساس میکند که عشق او همچون آتش است که همه جا را میسوزاند و نسبت به گلها و شمعها نیز تعابیر عمیق و معنیداری دارد. در انتها، اشاره میکند که اگر یار او در میان مردم ظاهر میشد و به او توجه میکرد، دیگران را ترک میکرد و به او میپیوستند. این شعر بیانگر احساس غم و عشق عمیق شاعر به معشوقش است.