شمارهٔ ۶۹ - یار کو؟ عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
افسر شاهی نخواهم خاک پای یار کو؟
بال گو بشکن هما، آن سایه دیوار کو؟
سرو را گیرم که دارد با قد او نسبتی
آن گل رخساره وآن شیوه رفتار کو؟
ور همان گیرم که گل بار آرد و جنبد ز باد
آن تبسّم گرد آن شیرین لب و گفتار کو؟
دیده آهو اگر چه دلفریب آمد ولی
آن کرشمه کردن و آن غمزه خونخوار کو؟
وصل او دشوار و بیاو زندگی دشوارتر
مردن بیزخم هم ننگست و پای دار کو؟
ای خوش آن عاشق که عشق خویش بشناسد ز یار
وصل و هجر آنجا نگنجد یار کو اغیار کو؟
جان فدایت ای که آوردی خبر زان تندخو
باز پرسید از رقیبان، محیی دلافگار کو؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و معشوق خود میگوید و از درد و رنجی که ناشی از فراق اوست. او به عظمت و زیبایی محبوب خود اشاره میکند و از سختیهای زندگی بدون او سخن میگوید. شاعر به وفاداری عشق و شناخت عاشق از یار تأکید میکند و در نهایت از کسی که خبر از حال معشوق میآورد، سپاسگزاری میکند. شعر به طور کلی بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و چالشهای مربوط به آن است.