شمارهٔ ۱۱۰ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
افسانه بد مستی ما دوش سمر شد
هم شحنه و هم شیخ از این قصه خبر شد
از حالت پیری و جوانی سخنی نغز
سر بسته بگویم که شبی بود و سحر شد
یکدانه از این خرمن مائی و توئی بود
آن خوشه گندم که همه خوف و خطر شد
گویند که اکسیر بود خاک در دوست
ما چهره برین خاک نهادیم که زر شد
خواهی که بدانی مثل عارف و عاشق
یک نی تهی از خویش و یکی پر ز شکر شد
این را سخن آمد بمذاق همه شیرین
آن از همه وارسته و بی بیم و حذر شد
چون تاک ز خود گم شد و در خاک نهان گشت
یک دانه دو صد شاخ بر آورد و شجر شد
از ابر فرود آمد و در بحر فرو ریخت
یک قطره باران که درخشنده گهر شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به افسانهها و معانی عمیق عشق و عرفان میپردازد. شاعر از دگرگونیهای حالتهای جوانی و پیری سخن میگوید و به زیبایی و ارزش دوستی اشاره میکند. او به این نتیجه میرسد که عشق و دلدادگی، انسان را از خودپرستی خارج کرده و به کمال میرساند. شاعر با مثالهای طبیعی، مانند گندم و قطرات باران، نشان میدهد که چگونه یک چیز ساده میتواند به نتیجهای بزرگ و ارزشمند تبدیل شود. به طور کلی، این شعر به جستجوی معانی عمیق در زندگی و عشق میپردازد.