شمارهٔ ۱۱۴ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دم زد لبی از شکوه، نیش نام نهادند
خون شد دلی از غصه، میش نام نهادند
صد تیغ جفا بر سر و تن دید، بهر بند
یکناله بر آورد، نیش نام نهادند
در قعر خم از چوب جفا بسکه قفا خورد
خون شد دل انگور، میش نام نهادند
گویند می و جام گرفت از کی و جم نام
کی بود و کجا بود و کیش نام نهادند
لبریز شد از باده و، کف کرد و فرو ریخت
سر جوش می از خم، که قیش نام نهادند
عکسی ز رخ شاهد ما در عرب افتاد
سعدی و ثریا و قیش نام نهادند
یک قصه ز حال دل دیوانه ما بود
آن قیس، که مجنون حیش نام نهادند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تصویری از غم و بیوفایی میپردازد. ابتدا از درد دل و غصهای سخن میگوید که به خاطر دل شکستهاش خونین شده، و این احساس را با توصیفاتی چون "دم زد لبی از شکوه" و "صد تیغ جفا" به تصویر میکشد. او همچنین به می و جام اشاره میکند و سؤالاتی دربارهی کی و کجا بودن این نوشیدنی مطرح میکند. در ادامه، این بادهگساری را به نوعی فزونی و overflow تشبیه میکند. شاعر همچنین از زیباییهای یک شاهد و جذابیتهای او یاد میکند و به ارتباط دل خود با قیس، مجنون و داستان عاشقانهاش اشاره میکند. در نهایت، این شعر ترکیبی از غم و عشق است که درد و لذت را در هم میآشوبد.