نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در ازل باده کشان چون گل پیمانه زدند

ماند یک قبضه، از آن سبحه صد دانه زدند

دل دیوانه عشاق چو شد خانه راز

قفلی از عقل و خرد بر در این خانه زدند

سخت حیرانم از این قصه که صاحب نظران

تهمت عقل چرا بر من دیوانه زدند

دم ز اسرار حقیقت چو نشایست زدن

پرده‌ای بر سخن از قصه و افسانه زدند

یک نوا بود گهی از لب منصور و گه از

نخله طور و گه از استن حنانه زدند

گه ز سیمرغ و گه از قاف سرودند سخن

گاهی از شمع مثل، گاه ز پروانه زدند

این همه بُعد مسافت ز ازل تا به ابد

یک قدم بود که با همت مردانه زدند

مسند خواجگی از دست نهادند ز شوق

پشت پا بر سر و بر افسر شاهانه زدند

دولت پیر مغان بود که نوبت‌گه او

گاه در کعبه گهی بر در میخانه زدند

کاروانهای عجب با دف و ناقوس طلب

جرس از ساحت چین تا در فرغانه زدند

خیمه سلطنتش را که نگنجید به عرش

در فضای دلی آشفته و ویرانه زدند

گاه از آن چهره مثلها به رخ لاله و گل

گاه از آن طره سخنها به لب شانه زدند

به خیال لب میگون تو در بزم طرب

چه سخنهای عجب کز لب پیمانه زدند

رمزی از زلف تو و نکته‌ای از خال تو بود

این مثلها که گه از دام و گه از دانه زدند

این سخنها که غریب است به گوش دو جهان

ناله‌ها بود که عشاق غریبانه زدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف حالات و رفتارهای عاشقانه و رازآلود می‌پردازد. او از زمان ازل و باده‌کشان سخن می‌گوید که چگونه به عشق و زیبایی اشاره کردند. دل عاشقان در این مسیر رازها و اسراری را در بر دارد که عقل و خرد نمی‌توانند آن را درک کنند. شاعر خود را در حیرت از قضاوت‌های نادرست صاحب‌نظران می‌بیند و می‌پرسد چرا او، که دیوانه عشق است، به جنون متهم شده است. او در ادامه به تنوع صداها و نواهای محبت آمیز اشاره می‌کند که از منابع مختلف به گوش می‌رسند، و همچنین به آزادگی و شوق از دست دادن مقام و موقعیت می‌پردازد. عشق، شوق و ناله‌های عاشقان زیر یک سقف جمع می‌شود و در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که سخنان و ناله‌های عاشقانه، با وجود غریبی‌شان، دلی غمگین و آشفته دارند.