نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گفتم از لعل لبت یک بوسه، گفت آری شود

لیک با صد خواری و زاری بدشواری شود

گفتمش بوسیدم از مستی لبت صد بار، گفت

هر چه در مستی شود آخر بهشیاری شود

گفتمش در خواب دیدم در بری دوشینه، گفت

بختت ار بیدار گردد هم ببیداری شود

گفتم از جور خیالت خانه دل شد خراب

گفت چون گردد خراب اینخانه معماری شود

گفتمش بی زر شدم بیزار گشت از من دلت

گفت آری بیزری اسباب بیزاری شود

گفتمش تا کی جفا کاری و خونخواری و جور

گفت شاید نوبتی هم وقت دلداری شود

گفتمش چندین گره بر طره مشکین مزن

گفت تا دلهای بیسامان نگهدای شود

گفتم از جان چون توان بگسیخت دل در پای دوست

گفت دشوار است و سخت اما بناچاری شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با معشوق خود گفتگو می‌کند و به بیان احساسات و دغدغه‌های خود می‌پردازد. او از عشق و دل‌تنگی سخن می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که به او بوسه‌ای هدیه کند. معشوق پاسخ می‌دهد که این کار دشوار است و با زحمت همراه خواهد بود. شاعر به خاطرات مستی، خواب و خیالات عاشقانه اشاره می‌کند و ابراز می‌دارد که نگران وضعیت دل و خانه‌اش است. او از بی‌زر بودن و بی‌محبتی معشوق گله می‌کند و در نهایت به یک دوراهی اشاره می‌کند که ممکن است روزی دل‌داری و محبت در زندگی‌اش بیابد، هرچند که سختی‌های زیادی وجود دارد. در مجموع، شعر احساسی و زخم‌خورده از عشق و جفاهای آن است.