شمارهٔ ۱۳۲ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ابر اندک ترشحی دارد
آسمان قطره قطره می بارد
وقت آن شد که باز ساقی بزم
همتی سوی عشق بگمارد
چشم مخمور و زلف آشفته
دست سوی قدح فراز آرد
مست و مستانه سوی محفل عیش
قدم از روی ناز بگذارد
عفل و اندیشه را بپای جنون
با لگد کوب سخت بفشارد
غم بیهوده را بساغر می
با حریفان مست بگسارد
هوش و دانش بدست مستی و عشق
دست و پا بسته نیز بسپارد
بشکند این طلسم و هم و خیال
هر چه را هست نیست انگارد
بر کند بیخ خانه بیداد
بودنی را نبوده پندارد
شیخ اگر خورده باده باکی نیست
گو دل بیدلی نیازارد
می کند احتیاط روز شمار
جام می کو بسبحه بشمارد
سبز خواهد شدن بروز نشور
تخم اندیشه کاین زمان کارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات و لحظات شادی و مستی اشاره میکند. ابر اندکی میبارد و آسمان قطرهقطره باران میریزد، که نمادی از آغاز زندگی و عشق دوباره است. ساقی بزم دعوت به عشق و شادابی میکند و جمعی از دوستان مست و خوشحال به میهمانی میآیند. شاعر به رهایی از غمها و افکار جدی دعوت میکند و به مستی و عشق فرصت میدهد تا همه چیز را فراموش کنند. او به پرسشهای فلسفی و اندیشههای سنگین پایان میدهد و حتی در صورت پذیرفتن بیاحتیاطیهای شیخ، بر لذت و شادابی زندگی تأکید دارد. در پایان، به امید روزهای بهتر و شکوفایی و رهایی از گناهان و اندیشههای منفی اشاره میشود.