شمارهٔ ۱۳۵ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شیخنا خیزو برون آی ز خود گامی چند
جستجوئی کن و ازهم بگسل دامی چند
دفتر معرفت شیخ سراسر خواندم
نامه ای بود سیه روی و پر از نامی چند
چند گوئی سخن از دیر و حرم، شیخ و کشیش
خود پرستی دو سه وابسته او هامی چند
چکنم با که توان گفت که آندولت خاص
رفت از دست من از سرزنش عامی چند
کودکانیم و ببازی زده خود را که بریم
از لب و چشم بتان پسته و بادامی چند
محرمی نیست و گر هست همان باد صبا است
که رساند بسر زلف تو پیغامی چند
بسر سبز تو ای سرو که چون خاک شوم
برسر خاک من از لطف بنه گامی چند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی خواستار بیرون آمدن از خود و جستجوی حقیقت است. شاعر از شیخ خیزو میخواهد که از خود بیرون بیاید و چند قدمی پیش برود. او به مطالعه دفتر معرفت اشاره میکند و از وضعیت ناخوشایند آن نام میبرد. همچنین به خودپرستی و وابستگیهای شیخ و پیروانش اشاره میکند. شاعر در نهایت احساس گمگشتگی و کودکانه بودن خود را بیان میکند و از فراق معشوق و نبود محرم در دلش مینالد. او در آرزوی برقراری ارتباط با محبوبش است و میخواهد در زمین عشق و محبت جایی داشته باشد.