نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بحر اندیشه فرو برده بیک بار مرا

خیل انده زده ره بر دل افکار مرا

شب دوشینه باشکنجه اندیشه گذشت

نیز امروز باندیشه بمسپار مرا

سر ز اندیشه یکی کوه گران گشته و نیز

می نهی بر سر اندیشه تو دستار مرا

تو بیا تا رود اندیشه بسیار از دل

ور تو نائی کشد اندیشه بسیار مرا

تا نهم من سرو دستار پپای خم می

بنه اندر بکف آن ساغر سرشار مرا

ببر این خرقه و دستار بخمار که سخت

کرده این خرقه و دستار گرانبار مرا

اگر این خرقه و دستار ز تو نستانند

نیز بفروش بخمار بیکبار مرا

سخت آزرده ام از گردش گردون ای ترک

نیز چون گردش گردون تو میازار مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از افکار و اندوهی که او را درگیر کرده صحبت می‌کند. او به شدت تحت تأثیر اندیشه‌ها و نگرانی‌هایش است و این موضوع باعث رنجش او شده است. شب گذشته را در عذاب و تفکر سپری کرده و امروز نیز نگران است. او به طرف مقابل (شاید معشوق یا دوست) پیشنهاد می‌دهد که بیاید و او را از افکار و نگرانی‌ها رهایی بخشد. شاعر از این که خرقه و دستار (نماد زهد و ظاهرسازی) بر او سنگینی می‌کند ابراز ناخرسندی می‌کند و از طرف مقابل می‌خواهد که این بار سنگین را از دوش او بردارد. به بیان دیگر، او خواستار آرامش روحی و رهایی از فشارهای فکری و زندگی روزمره‌اش است. در نهایت، او از گردش زمین و مشکلات زندگی ابراز نارضایتی می‌کند و از طرف مقابل می‌خواهد که او را بیشتر آزرده نکند.