نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

صافی آبست ز آبگینه هویدا

یا رخ خوب تو شد در آینه پیدا

چو نان سنگی کز آب صاف نمودار

سنگ دلت از صفای سینه هویدا

خیز و در حجره را بمردم در بند

پس بنشین، لعل در تکلم بگشا

لیک در حجره را چه فایده بستن

کز لب بام آمدند بهر تماشا

گو همه عالم نظر کنند و به بینند

ما و تو با هم نشسته یکه و تنها

سفره بیغما برند و خانه بتاراج

خانه خدا در کند چه بر همه کس وا

بر سر بازار مشتری نکند راه

راه مگس چون فتد بدکه حلوا

تنک کمر را برای تفرقه بر بند

تنک شکر را ز بر تجربه بگشا

تا نگشائی دهان میان بنبندی

کس نکند در میانه حل معما

دعوت بی مدعی و خانه خالی

منزل بی ابتدال و نزل مهنا

محفل بی انتظار و مجلس بی غیر

نعمت بی منتها و سفره یغما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این سروده به تصویر زیبایی از یک رخسار اشاره می‌کند که مانند آبی صاف و روشن در آینه نمایان است. او با استفاده از تشبیهاتی مانند نان سنگی و سنگدل، به عمق و صفای دل می‌پردازد. سپس از لزوم برخاستن و صحبت کردن می‌گوید، اما تردید خود را نسبت به بسته بودن در حجره و فایده آن بیان می‌کند. او به تنهایی و یکدلی در مقابل تماشاگران اشاره دارد و تأکید می‌کند که حتی اگر همه دنیا نظاره‌گر باشند، باقی‌مانده یک رابطه عمیق و شخصی است. در ادامه به وضعیتی اشاره می‌کند که در آن، عالم و خلق در بازار با رویکردی سطحی به تماشا می‌پردازند، بدون اینکه به عمق زندگی توجه کنند. در پایان، شاعر به دعوت و جمع‌های بی‌معنا و خالی از انتظار اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در چنین موقعیتی، نعمت‌ها و لذت‌ها نیز بی‌معنا می‌شوند.