شمارهٔ ۱۵۶ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بنده گر سر بر آستان باشد
به اگر سر بر آسمان باشد
یک نفس با رضای حق بودن
بهتر از عمر جاودان باشد
هر که در بندگی سپارد جان
شاه عشق است و شه نشان باشد
در ره دین خلاف نفس و هوا
مرد را سنگ امتحان باشد
زشت زشت است، نیکوئی نیکوست
تا فلک بود و تا جهان باشد
بد و نیک از دلیل راه بپرس
هر چه گفت او چنان، چنان باشد
هر که از جان بمرد، تن گردد
هر که از تن بمرد، جان باشد
دل بدست هوا چو بیتی دان
که در او دزد پاسبان باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی اهمیت بندگی و رضایت حق است. شاعر میگوید که اگر کسی در برابر پروردگار سر به سجده نهد، ارزش بیشتری دارد تا اینکه به آسمان سر بلند کند. تنها یک لحظه رضایت خداوند بهتر از عمر جاودان است. کسی که جانش را در راه بندگی قرار دهد، به مقام والایی دست مییابد. در مسیر دین باید از نفس و هوای نفس خود دوری کرد، چرا که این یک آزمایش سخت است. زیبایی و زشتی برای همیشه وجود دارند و باید از راست و درستی پیروی کرد. در انتها، شاعر میفرماید که اگر کسی از دنیا برود، حقیقتش باقی میماند. دل باید از وسوسهها پاک باشد، زیرا در اینجا دزدی و پاسبانی همزمان وجود دارد.