شمارهٔ ۱۵۸ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آزار تو ایدوست دل آزار نباشد
لیکن ز تو آزار سزاوار نباشد
تیغ ار تو زنی بر سرما، تیغ نخوانیم
خار ارتو نهی در ره ما، خار نباشد
گر دوست غرامت نکشد دوست ندانیم
ور یار ملامت نبرد یار نباشد
در حیرت آنم که نیاز تو چه آرم
جان نیز بدین پایه و مقدار نباشد
شایسته خاک کف پای تو نگردد
هر سر که سزاوار سر دار نباشد
ما ننگ نداریم که ناموس بجوئیم
چون سر نبود حاجب دستار نباشد
ما جام نداریم که از سنگ گریزیم
چون خر نبود غصه افسار نباشد
با کیسه خالی ز عسس باک نداریم
چون زر نبود بیم ز طرار نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیدهی شاعر دربارهی عشق و روابط انسانی میپردازد. شاعر ابتدا به آزارهایی که از طرف محبوب میبیند اشاره میکند، اما بیان میدارد که این آزار از جانب او سزاوار نیست. او در ادامه به ملامتها و غرامتها در رابطه اشاره میکند و تأکید میکند که اگر دوست واقعی نباشد، ارتباط واقعی نیز وجود ندارد. شاعر در حیرت است که چگونه میتواند نیازهای محبوب را برآورده کند، چرا که ارزش او بسیار بالاست. همچنین، او به مسائلی چون احترام و ارزش انسانی اشاره میکند و میگوید که ننگی در جستجوی عشق و نهایتاً اهمیت دادن به رابطه ندارد، حتی در شرایطی سخت و دشوار. در پایان، او بر عدم ترس از مشکلات و چالشها تأکید میکند.