نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۲ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساقی امشب گوئیا زردشت پیغمبر بود

کش بدست اندر فروزان پاره اخگر بود

گشته همچون پور آذر آذرش بر دو سلام

چهره اش از نیکوئی رشک بت آذر بود

یک طرف افتاده ساغر چون تن بی سر بود

یک طرف غلطیده مینا چون تن بیسر بود

ساقی و میخواره چون شخص دو پیکر متحد

جام می چون مهر اندر برج دو پیکر بود

آشکار از جام می رخسار کیخسرو بود

یادگار آئینه ساغر ز اسکندر بود

چنگ در دامان مطرب ناله و زاری کنان

کودکی نازک مزاج اندر بر مادر بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تصویر کشیدن یک شب شگفت‌انگیز با حضور ساقی و باده اشاره دارد. ساقی به نوعی به زردشت پیامبر تشبیه شده و باده‌اش افروخته و درخشان است. چهره ساقی زیبا و جذاب است و او به طریقی با باده و میخواری پیوند خورده است. تصویرهایی مانند ساغر و مینا به گونه‌ای توصیف شده که به حالتی غم‌انگیز و بدون سر اشاره دارند. همچنین، اشاره به کیخسرو و اسکندر، نمادهای قدرت و زیبایی در تاریخ، وجود دارد. در نهایت، ناله و زاری‌ای که از یک مطرب بلند می‌شود، تصویر کودک نازکی را به یاد می‌آورد که کنار مادرش نشسته است. این شعر به نوعی ترکیبی از زیبایی، هنر و احساسات عمیق انسانی است.