شمارهٔ ۱۶۴ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
عمر برآمد مرا به نیمه هفتاد
نیمی از عمر خویش دادم بر باد
حاصل این روزگار رفته بدستم
لختی افسوس ماند و لختی فریاد
این شکرین عمر نغز دلکش شیرین
باختم از کف بنام خسرو و فرهاد
دانی همواره استوار نماند
خانه اگر چند سخت دارد بنیاد
بنیه آنخانه سخت سست بود کش
نیمی باشد بر آب و نیمی بر باد
تا شدم از روزگار اندک سالی
پندی از پیر دیر سال فرا یاد
گر فتدت کار سخت، هیچ مخور غم
ور کندت روی بخت، نیز مزی شاد
گر تو درازا بروزگار بمانی
انده و شادی بروزگار نماناد
راه میانه روی بجو که همین است
نزد هنرمند راه دان، روش داد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نیمهی هفتاد سالگی خود اشاره میکند و حسرت و افسوس برای گذر عمرش دارد. او اشاره میکند که بخش زیادی از عمرش را بیهوده گذرانده و حالا تنها حسرت و فریاد از آن باقی مانده است. همچنین دربارهی ناپایداری زندگی و اینکه هیچ چیز همیشگی نیست، سخن میگوید. شاعر با اشاره به پندهایی از سالخوردگی، میگوید که اگر در زندگی با مشکلات روبرو شوی، نباید غمگین شوی و همچنین یادآوری میکند که خوشیها و غمها دائمی نیستند. او بر اهمیت میانهروی و استفاده از خرد هنرمندانه در زندگی تاکید میکند.