شمارهٔ ۱۶۰ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شاهدی مستانه آمد زاهدی مستور شد
روزنخ کم زن که بر لوح این قضا مسطور شد
خود پرستی دم زد از هستی و این چون و چرا
سطوت برق تجلی زد، بر او مقهور شد
قصه ابلیس و آدم، نقل جم یا اهرمن
رمزی از افسانه ما و توئی مشهور شد
تافت چون مصباح ذات حق زمشکوه صفات
قلب انسان از همه اعیان ز جاج نور شد
از من و دل عارفی در کعبه و سنگ سیاه
زد مثلها تا چه حکمت زین سخن منظور شد
سنگ میثاق است کو، چون در بیضا بود لیک
دست نامحرم بسودش چون شب دیجور شد
این رقم را در ازل سطر از مداد نور بود
شد سیه چون در حجاب آب و گل مستور شد
یکدل ویرانه بود این کعبه کز طوف ملک
نامش اندر چرخ چارم خانه معمور شد
یک انا الحق بود گاهی از درخت موسوی
شد بلند آوازه گاهی از لب منصور شد
قسم عارف باده عشق و شراب بیخودی
قسم زاهد جوی شیر و چشمه کافور شد
بوالعجب دیدم که عارف صد هزاران ننگ داشت
زانچه از علم و هنر زاهد بدو مغرور شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به مضامینی چون عشق، عارفانگی، و تضاد میان عارف و زاهد اشاره دارد. در آن، عارف به حقیقت و عمق وجود نزدیک میشود و عشق را تجربه میکند، در حالی که زاهد به ظواهر و دانشهای محدود دل خوش کرده است. تصویری از داستان ابلیس و آدم نیز نقل شده که بر تأملات فلسفی و عرفانی تأکید دارد. همچنین به راز و رمزهای وجود اشاره میشود و کعبه، به عنوان نماد معرفت و وجود، در تضاد با سنگ سیاه و ظواهر دنیا قرار داده شده است. در نهایت، شعر نشان میدهد که عارفان ممکن است در مسیر عشق و جنون، از زاهدان برتر باشند، زیرا زاهدان اغلب به دانش و ظواهر دل میبندند.