شمارهٔ ۱۶۵ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بنقد حال شدم خاک هر چه بادا باد
مگر بکوی تو روزیم در رساند باد
دگر ز عشق تو فریاد و ناله می نکنم
که خاک را نسزد هیچ ناله و فریاد
شویم خاک و شود سنگ خاک ما و هنوز
تو سنگدل نکنی باز از دل ما یاد
بیاد قدو رخ و زلف تو، چو خاک شویم
ز خاک ما بدمد سنبل و گل و شمشاد
هزار مرتبه شیرینتر است قصه ما
به پیش دوست، ز دستان خسرو و فرهاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عشق و دلتنگی اشاره دارد. شاعر در آغاز میگوید که حالا از هر چه در دنیا هست بیخبر است و تنها آرزو دارد که نسیم بادی او را به عشق محبوبش برساند. او دیگر از عشقش فریاد نمیزند، زیرا احساس میکند که خاک و ناله در شأن عشق نیست. شاعر بیان میکند که حتی اگر به خاک بدل شود و عشقش سنگدل باشد، او هنوز به یاد محبوب خواهد بود. عشق او چنان عمیق است که زندگی از خاک و گیاهان به زندهگی میافتد و در نهایت، داستان عشق او و محبوبش شیرینتر از داستانهای معروفی چون خسرو و فرهاد است.