شمارهٔ ۱۷۴ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
حرف ما با تو شب دوش چه بود
سخن آن لب مینوش چه بود
سخنی بود که از خاطر ما
سر بسر گشت فراموش چه بود
نشاه مستی مستان خراب
زان خم باده سر جوش چه بود
همه شب در بر رندان دغل
کار آن ترک قبا پوش چه بود
با دل شیفتگان شام و سحر
راز آن زلف و بنا گوش چه بود
تا بخال و خط رعنا پسران
کار یاران قدح نوش چه بود
از خرابات مغان تا بفلک
همه شب غلغله نوش چه بود
من بگویم که شب دوش گذشت
تو بگو باز شب دوش چه بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به یک گفتوگوی صمیمانه و یادآوری لحظاتی شیرین و خاص تعلق دارد. شاعر به شب گذشته اشاره میکند و سوالاتی در مورد سخنانی که رد و بدل شده و حال و هوای آن شب میپرسد. او به مستی و شادی مستان، زیباییهای عشق و رازهایی که در دل عاشقان وجود دارد، میپردازد و از کارهای رندان و محبتهای آنان سخن میگوید. در نهایت، شاعر خواستار یادآوری جزئیات آن شب میشود و از طرف مقابل میخواهد که نظرش را بگوید. شعر فضایی از دوستی، محبت و خاطرات شیرین را به تصویر میکشد.