نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۱ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

حلقه در گوش چو دف چنگ صفت سر در پیش

بزنم یا بنواز این تو و این بنده خویش

نشود از تو گذشتن که توئی راحت جان

نشود بی تو نشستن که توئی مرهم ریش

مدعی در پس دیوار و تو در پیش نظر

من لب دوست گزم، دشمن بدبین لب خویش

زلف خود را بکفم نه که بخاطر جمعی

مو بمو قصه دل گویم و این زلف پریش

یار بگشاده رخ و بزم زاغیار تهی

در فرو بسته حبیب از رخ بیگانه و خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس عشق و وابستگی عمیق به معشوق می‌پردازد. شاعر از حلقه‌ای در گوش خود که مانند دفی است، یاد می‌کند و این دوگانگی را به تصویر می‌کشد که آیا باید آن را بنوازد یا صداهای درونی‌اش را بشنود. عشق او به معشوق به قدری عمیق است که نمی‌تواند از او جدا شود و بی‌او آرامش ندارد. شاعر همچنین به تضاد بین معشوق و معارضینش اشاره می‌کند و می‌گوید که او باید از راز دل خود بگوید و زلف خود را برای معشوق باز کند. در نهایت، او به فضای خالی و خلوتی اشاره می‌کند که در آن معشوقش در دسترس نیست.