شمارهٔ ۲۰۰ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گفته بودی کز پریشانی شدم چون موی خویش
گشتم از آشفتگی چون طره جادوی خویش
تا چه سودا بر سرت افتاده از آن شوریده زلف
یا چو ما مفتون شدی بر نرگس هندوی خویش
تا رود اندوهت از خاطر، بنه آئینه ئی
در نظر تا بنگری در روی خویش و موی خویش
گر بود صد کاروان اندوهت اندر جان و دل
بار بندد، چون به بینی در رخ دلجوی خویش
خیل غم چون یافت در کوی تو ره جانا مگر
رفته از بازوی حسنت قوت و نیروی خویش
بر صف اندیشه با صف بسته مژگان حمله کن
در سپاه غم بنه شمشیر از ابروی خویش
غمگسار عالمی غمرا چرا دادی تو راه
ای مه مشکین سلب، در حلقه گیسوی خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و پریشانی ناشی از آن سخن میگوید. او به وضعیتی اشاره دارد که به خاطر محبت و زیبایی معشوق، دچار آشفتگی و غم شده است. شعر نشان میدهد که این عشق چقدر قدرتمند است که فرد را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد و حتی غمهای گوناگون را در زندگی او ایجاد میکند. در واقع، شاعر با زیبایی و جذابیت معشوقش، احساساتی عمیق و متناقض را تجربه میکند و به تلاطم دل و روح خود میپردازد.