نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۲ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل نبندی بچرخ و دورانش

وان تهی طبل و کهنه انبانش

خون دل خور ز جام غم، کین زال

همه خون است شیر پستانش

غیر خوناب چشم و لخت جگر

ما حضر نیست بر سر خوانش

گر ببازو چو رستمی ور زال

بشکند پنجه تو دستانش

چه دمی دم در آتش سردش

چه زنی مشت، بر بسندانش

گر بخندد چو مار، مهر مگیر

که بود زهر زیر دندانش

ور بگرید چو ابر، باک مدار

که بود گریه چشم بندانش

زینهارت فریب میندهد

لب خندان و چشم گریانش

این همان دیو دان که رفت بباد

از فسون، مسند سلیمانش

و این همان زال دان که از دستان

در چه افتاد پور دستانش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تمثیل و تشبیه می‌پردازد و به نکاتی درباره‌ی ظواهر و باطن انسان‌ها اشاره می‌کند. او هشدار می‌دهد که ظاهر زیبا و لبخندها ممکن است فریبنده باشند و در واقع، دل و نیت شخص ممکن است با آنچه نشان می‌دهد بسیار متفاوت باشد. شاعر به ویژگی‌هایی مانند غم و درد درونی، و تقلب و فریب در روابط انسانی اشاره می‌کند و از این روست که باید مراقب بود، چرا که ممکن است کس دیگری با وضعیتی ظاهری خوب، در باطن زهر و خطر داشته باشد. در نهایت، او بر این نکته تاکید می‌کند که تنها باطن افراد است که اهمیت دارد و ما باید به این موضوع توجه کنیم.