شمارهٔ ۱۹۶ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گوهر خود را هویدا کن کمال این است و بس
خویش را در خویش پیدا کن کمال این است و بس
سنگ دل را سرمه کن در آسیای رنج و درد
دیده را زین سرمه بینا کن کمال این است و بس
هم نشینی با خدا خواهی اگر در عرش رب
در درون اهل دل جا کن کمال این است و بس
هر دو عالم را بنامت یک معما کرده اند
ای پسر حل معما کن کمال این است و بس
دل چو سنگ خاره شد ای پور عمران با عصا
چشمه ها زین سنگ خارا کن کمال این است و بس
پند من بشنو بجز با نفس شوم بد سرشت
با همه عالم مدارا کن کمال این است و بس
ای معلم زاده از آدم اگر داری نژاد
چون پدر تعلیم اسما کن کمال این است و بس
چند میگوئی سخن از درد و رنج دیگران
خویش را اول مداوا کن کمال این است و بس
سوی قاف نیستی پرواز کن بی پر و بال
بی محابا صید عنقا کن کمال این است و بس
چون بدست خویشتن بستی تو پای خویشتن
هم بدست خویشتن واکن کمال این است و بس
کوری چشم عدو را روی در روی حبیب
خاک ره بر فرق اعدا کن کمال این است و بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به معنای جستجوی کمال و شناخت واقعی خود میپردازد. شاعر میگوید که برای رسیدن به کمال، باید به درون خود نگریسته و خود را بشناسیم. با پذیرش رنج و درد، میتوانیم دلهای سرد را نرم کنیم و بینش واقعی پیدا کنیم. ارتباط با خداوند و اهل دل، حل معماهای زندگی، و قبول مسئولیت برای خود نیز از دیگر نکات مهم این شعر هستند. در نهایت، شاعر تاکید دارد که برای بهبود و تغییر، باید ابتدا خود را درمان کرده و به بهبود خویش بپردازیم.