شمارهٔ ۲۲۱ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
امشب بدر پیر مغان ولوله داریم
با مغبچگان از دف و نی غلغله داریم
می از چه حرام است و ریا از چه حلال است
از شیخ ریا کار یکی مسئله داریم
ما هر چه بگوئیم مثال است و تو طفلی
شرحی به از این از پی این امثله داریم
ایشیخ گر از رندی ما تو گله داری
از شیخی تو نیز بسی ما گله داریم
با مثل تو ناچار شب و روز گرفتار
الحق که در این کار بسی حوصله داریم
یک همت مردانه کن ای خضر ره عشق
تا منزل مقصود یکی مرحله داریم
ره گم نشود تا نفس پیر دهد راه
یک بانگ جرس رهبر این قافله داریم
در مشرب سالوس اگر با تو شریکم
جز زرق و ریا نیز بسی مشغله داریم
زین علم که رسمی است پی بحث و جدل نیز
افزون ز تو چندین ورق باطله داریم
دیوانه شب عاقل روزیم و از این دست
ما عقل و جنون بسته بیک سلسله داریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به لذتهای شبانه و جمعهای رقص و شادی در نزد مغان اشاره میکند. او از تضاد میان لذتهای واقعی و ریاکاری فکری که در برخی افراد وجود دارد، سخن میگوید. شاعر با انتقاد از کسانی که به ظاهر شریعت پایبندند ولی در باطن دچار ریا هستند، میگوید که ما نیز از شیخها گلهمندیم و بارها در طول روز و شب با دروغهایشان روبرو شدهایم. همچنین، از خضر (نماد هدایت و عشق) میخواهد تا راه را نشان دهد و او را در رسیدن به مقصد یاری کند. در نهایت، شاعر به دوگانگی عقل و جنون اشاره میکند و بیان میکند که به رغم اینکه دیوانههای شب و عاقلهای روز هستیم، هر دو جنبه در یک زنجیره به هم متصلند.