نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۶ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مستانه باز تا در میخانه میروم

بی پا و سر، بهمت مردانه میروم

از خانقاه زهد و ریا گشته ام ملول

ایشیخ الوداع بمیخانه میروم

آباد یا خراب، نگونسار یا بلند

من چند روز دیگر از این خانه میروم

دیوانه ام مخوان که پی جستجوی گنج

هر روز و شب بساحت ویرانه میروم

سرگشته صبح و شام بفکر دل خراب

دیوانه من که از پی دیوانه میروم

با من ز عقل و هوش سخن چند میکنی

میخورده ام خرابم و مستانه میروم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات و وضعیت خود در سفر به میخانه می‌گوید. او به حالتی مستانه و بی‌سر و پا اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که از زندگی زاهدانه و ریاکارانه در خانقاه خسته شده است. او به سمت میخانه می‌رود، بی‌توجه به آباد یا خراب بودن آنجا. شاعر همچنین به حالت دیوانه‌واری خود و جستجوی گنج‌هایی از نوعی احساس درونی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی در دل یا فکر خرابش، همچنان به دنبال چیزی می‌گردد. در نهایت، او به بی‌خیالی و مستی خود اعتراف می‌کند و می‌گوید که عقل و هوش جایی در این سفر ندارند.