شمارهٔ ۲۲۷ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا بکی همراهی این عقل سرگردان کنم
عقل را امشب بپای خم می قربان کنم
من که خط پادشاهی دارم از سلطان عشق
بر سر سلطان عقل و خیل او فرمان کنم
مشکل افتاده است کارم سخت از دست خرد
بشکنم دست خرد و این کار را آسان کنم
این زمین شوره را از بیخ و از بن بر کنم
بار دیگر بوستان لاله و ریحان کنم
گر بر این دشمن ظفر جستم بعون کردگار
تا ابد از عیش پاکوبان و دست افشان کنم
دست من گر بست و در زنجیر و زندانم فکند
من بدندان چاره زنجیر این زندان کنم
داده ام پیمان بدان پیمانه پیمایان که باز
عقل را گریان نمایم عشق را خندان کنم
بی سرو سامان شدم ای عشق فرصت ده مرا
فرصتی، تا من ز نو فکر سر و سامان کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به جدال میان عقل و عشق میپردازد. او به عقل سرگردان اشاره میکند که در شب به پای عشق قربانی میشود. شاعر خود را دارای خط پادشاهی عشق میداند و میخواهد فرمانروا باشد و بر عقل غلبه کند. او احساس میکند که کارش به مشکل افتاده و از دست عقل به تنگ آمده است، به همین دلیل تصمیم میگیرد که به طور کلی عقل را بشکند و زندگی را برای خود آسانتر کند. شاعر آرزو دارد که زمین خشک و بیثمر را به بوستانی پر از گل و عطر تبدیل کند و به پیروزی بر دشمن امیدوار است. در نهایت، او از عشق درخواست فرصتی میکند تا بتواند دوباره به فکر و نظم برسد.