شمارهٔ ۲۳۰ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بجرم آنکه تو خون کرده ای دل ما را
زنیم بوسه بلعل تو تا بخون آریم
هزار خون تو بگردن گرفته ای، ما دست
بحیرتیم که در گردن تو چون آریم
بچشم نرگس اگر سوی ما چمن نگرد
زبان سوسن او از قفا برون آریم
گرفت لاله قدح، گل گشاده لب بفرح
بیا که باده گلرنگ لاله گون آریم
کنونکه زلف تو سر حلقه مجانین است
سزد که سر همه در حلقه جنون آریم
اگر بشادی عالم غم حبیب حساب
کنند، خلق کم آرند و ما فزون آریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و دلدادگی اشاره میکند. او از درد و رنجی که به خاطر معشوق به او رسیده شکایت دارد و با کلماتی زیبا و تصاویری شاعرانه، احساسات خود را بیان میکند. شاعر میگوید که با عشق معشوق، اگرچه در عذاب است، اما بوسههایش میتواند زندگی را به او برگرداند. او به زیبایی معشوق، از جمله چشمان نرگس و زلفهایش، اشاره کرده و میخواهد که این عشق به جنون منجر شود. در نهایت، او به شادی و غم عشق نیز میپردازد و میگوید اگر مردم به شادیهای دنیوی توجه کنند، عشق او و معشوقش همچنان بیشتر و بیشتر میشود.