نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۱ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

بنده ام بنده ولی بیخردم

خواجه با بیخردی میخردم

خواجه خود دید و پسندید و خرید

بود آگاه ز هر نیک و بدم

بنده ام بنده که از فرمان سر

نکشم خواجه بهر سو کشدم

بسلیمان برسانید که من

چون نگین در بکف دیو و ددم

من چو برگ گلم از باد صبا

که بهر سو بوزد میبردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وضعیت خود به عنوان یک بنده (برده) اشاره می‌کند که آگاهانه و از روی بی‌خبری خود را به خواجه (سرور) می‌سپارد. او به خوبی می‌داند که خواجه از خوبی‌ها و بدی‌های او آگاه است و بر او سلطه دارد. شاعر احساس می‌کند که به مانند یک ابزار بدون اراده از سوی خواجه به هر سمتی کشیده می‌شود، همان‌طور که برگ گل تحت تأثیر نسیم حرکت می‌کند. در نهایت، او خودش را در مقایسه با نگینی در دست دیو و ددم می‌بیند، نمادی از ناتوانی و بی‌پناهی.