نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۱ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ما بدین درگه بامید گدائی آمدیم

بنده آسا، رو بدرگاه خدائی آمدیم

خسته دل، بربسته پا، بشکسته دست، آشفته جان

سوی این در با همه بی دست و پائی آمدیم

پادشاهان جبهه میسایند بر این خاک راه

ما گدایان نیز بهر جبهه سائی آمدیم

خاک درگاه همایون تو چون فر هماست

از پی تحصیل این فر همائی آمدیم

هر که سر بر خاک ایندر سود چون حاجت رواست

ما بامیدی پی حاجت روائی آمدیم

وعده دادی بینوایان را گه درماندگی

درگه درماندگی و بینوائی آمدیم

چون تو فرمودی که هر تقصیر و عصیان و خطا

کز تو آید در پذیرم چون بیائی، آمدیم

چون تو فرمودی که از بگذشته ها ما بگذریم

سر بسر چون سر بر این درگه بسائی آمدیم

بنده را راهی نباشد جز بدرگاه خدا

زآنکه ما بنده توئیم و تو خدائی، آمدیم

از ازل بودیم با الطاف تو امیدوار

تا ابد با قول لا تقطع رجائی آمدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی از تواضع و درخواست از خداوند است. شاعر به درگاه خداوند می‌آید و خود را به عنوان بنده‌ای ناتوان معرفی می‌کند که با دلbroken و بدون ادعا، به امید دریافت کمک و رحمت الهی حضور دارد. او بیان می‌کند که پادشاهان بر خاک درست می‌آیند و او نیز به عنوان یک گدا به این درگاه آمده است. شاعری می‌گوید که خاک این درگاه همچون فر همای است و هرکس در اینجا سر بر زمین بگذارد، حاجت روا خواهد شد. شاعر به وعده‌های الهی اشاره می‌کند که در زمان سختی و درماندگی به یاری بندگانش می‌آید و خطاهای ایشان را می‌بخشد. نهایتاً، او از لطف و رحمت خداوند دلگرم است و به امید دریافت الطاف الهی به این درگاه آمده است.