شمارهٔ ۲۵۲ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا که روی سوی کوی میفروش کنیم
بکوی میکده مانند خم، خروش کنیم
برای محکم و بخت جوان و عزم درست
ز دست پیر مغان جام باده نوش کنیم
هر آنچه حضرت پیر مغان بفرماید
بجان و دیده پذیرا شویم و گوش کنیم
هزار لت ز کف پیر میفروش خوریم
که کف چو خم بدهان آوریم و جوش کنیم
برای مصلحت خویش چند روز، حبیب
بیا متابعت شیخ خرقه پوش کنیم
سزای ماست می ناب، کش بهمت پیر
بجان و دیده و سر نور و مغز و هوش کنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت به شادی و لذت از زندگی و بادهنوشی میپردازد. شاعر از لذت بردن از مینوشی در کنار میفروشان و بهرهگیری از آگاهی و تجارب پیران اشاره میکند. او به دنبال کسب سعادت و خوشبختی از باده و پیامهای حکیمانهای است که از پیر مغان دریافت میکند. دعوت به پذیرش آموختهها و پیروی از راهنماییهای افراد دانا و باتجربه، محور اصلی این شعر است.