شمارهٔ ۲۶۸ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
من پرستار روی و موی توام
بنده بندگان کوی توام
تلخگو باش و ترش روی که من
بنده تلخ و ترش روی توام
خواه بر خاک ریز و خواه بنوش
من چه آبم که در سبوی توام
تو حدیدی و من چو مقناطیس
که بهر سو روم بسوی توام
نکنم روی دل بسوی عدوت
گر کنم نیز من عدوی توام
تو چه بحری و من چه جوی روان
که سرا پا بجستجوی توام
تو چه مهری و من چو حربایم
زانکه همواره روبروی توام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساس عمیق عشق و وابستگی را در قالب تصاویری زیبا و شاعرانه بیان میکند. شاعر خود را به عنوان پرستار و بنده معشوق معرفی میکند و به ارتباط عمیق و ناگسستنی خود با او اشاره میکند. او به تلخیها و سختیها نیز اشاره میکند و بیانگر این است که حتی با وجود این مشکلات، همچنان به سوی معشوق خود میگراید. همچنین، شاعر خود را مانند جوی آب میداند که همیشه به دنبال دریا (معشوق) است و نشان میدهد که زندگیاش در جستجوی عشق و زیبایی معشوق سپری میشود.