شمارهٔ ۲۶۹ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
باز از دل شیدائی، شوریده سری دارم
با دلبر رعنائی پنهان نظری دارم
با یاد جمال او، با فکر و خیال او
روزی و شبی دارم، شام و سحری دارم
یک نکته چنین شیرین، گفتم که بدانی تو
کز آن دهن چون قند، من هم خبری دارم
منعم مکن ای ناصح پندم مده ای مشفق
کز حرف ملامت گو من گوش کری دارم
از قصه دل تنگش و از لعل گهر تنگش
تنگ شکری دارم کان گهری دارم
لعل لب او را من، یک روز نظر کردم
در هر نظری زانروز کان گهری دارم
من دست بدامانش هرگز نتوانم زد
بر خاک کف پایش افتاده سری دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شیدایی و عشق خود به یک معشوقه زیبا سخن میگوید. او در خیال و یاد چهره محبوبش غرق است و هر روز و شب را با این تفکر میگذرانده. شاعر میخواهد به معشوقهاش بگوید که از عشق و احساساتش باخبر است. او همچنین از نصیحتهای دیگران دوری میکند، زیرا نمیخواهد تحت تأثیر ملامتها قرار گیرد. شاعر به زیبایی لب معشوقهاش اشاره میکند و به دشواری دسترسی به او اشاره دارد، تا جایی که فقط میتواند به پای او افتاده و عشقش را ابراز کند.