شمارهٔ ۲۷۲ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در کوی دوست با غم و باشیون آمدیم
بی مرحبا بدادن جان و تن آمدیم
عشاق جمله گر تن بی پیرهن شدند
ما را ببین که پیرهن بی تن آمدیم
ای کدخدای ده نظزی کن بر این گدا
کاخر نه بهر خوشه بر خرمن آمدیم
ما را نه حسرت است بگلچین نه باغبان
ما خود زبهر دیدن این گلشن آمدیم
گفتند میکشد همه کس را، بدین امید
تیغ و کفن ابر کف و بر گردن آمدیم
گفتم ز دیده چون بدلم راه کرده ای؟
گفتا چه خور بخانه از این روزن آمدیم
نبود عجب اگر بسر کوی دوست ما
با پای خویشتن ز پی کشتن آمدیم
دیدیم دوست دشمن جانیست با حبیب
ما هم بدین خیال بر دشمن آمدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود به دوست سخن میگوید و بیانگر قربانی شدن در این راه است. او به محدودیتها و چالشهای عشق اشاره میکند و میگوید که ما با مشکل و غم به سوی دوست آمدهایم. شاعر ازنظر غم و فقدان، خود را در مقایسه با دیگر عاشقان معرفی میکند که بیپیرهن آمدهاند، و نشان میدهد که عشق حقیقی فراتر از ظواهر است. او همچنین به این نکته اشاره میکند که هدفشان دیدن زیباییهای دوست و گلشن عشق است و به عاقبت شوم عشق اشاره دارد که ممکن است به مرگ یا جدایی بینجامد. در نهایت، شاعر به تناقضات عشق و دوستی میپردازد و نشان میدهد که حتی در مواجهه با دشمنیها، عشق و دلدادگی ادامه دارد.