نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۱ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رفتی و رخ خوب تو را سیر ندیدیم

از گلشن حسن تو گلی تازه نچیدیم

این لقمه بکام دگران بود، چرا ما

از حسرت او این همه انگشت مزیدیم

اغیار زلعل تو دو صد بوس ربودند

ما خود لب خود را بصد افسوس گزیدیم

مرغان همگی آمده در دام فتادند

سنگی بپر ما زدی از بام پریدیم

گویا همه افسانه و افسون زسخن بود

هر وعده که از لعل لب دوست شنیدیم

تا شیر نخواهی تو ز پستان چنین زال

مادر عوضش خون ز دل خویش مکیدیم

غیر از طمع خام نشد پخته در این دیگ

هر چیز در او زاتش سودا بپزیدیم

نه شوق بسر آمد و نه راه بپایان

هر چند حبیبا به ره دوست دویدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از بی‌خبری و غم جدایی از معشوق و زیبایی او سخن می‌گوید. او به حسرت و ناکامی خود در دریافت محبت و جمال محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که دیگران از محبت او بهره‌مند شده‌اند، در حالی که او و دوستانش فقط در حسرت مانده‌اند. شاعر به ناکامی‌های خود در عشق و بازی‌های دل اشاره می‌کند و به طور کلی غم و درد دل را به تصویر می‌کشد. در انتها، او به تلاش و جستجوی بی‌پایان در عشق اشاره می‌کند که هیچ‌گاه به مقصد نرسیده است.