شمارهٔ ۲۸ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پر کن از خم می کدوی مرا
تر کن از جام می گلوی مرا
تو که سیراب گشته ای زین جوی
نیز در جوی زن سبوی مرا
یا کدوی مرا پر از می کن
یا بهم در شکن کدوی مرا
عدوی خیره چیره شد بر من
بشکن ای دست حق، عدوی مرا
ای خلیل من آذر بتگر
باز بتخانه کرد کوی مرا
کلک این بت تراش چابک دست
نقش بت کرد چار سوی مرا
چار مرغند فتنه جو با من
بکش این چار فتنه جوی مرا
طمع و شهوت است و حرص و امل
بشکن این چار زشت خوی مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از می و کدو به عنوان نمادهایی برای زندگی و روحانیت استفاده میکند. او از معشوق میخواهد که کدو را پر از می کند و به او کمک کند تا از مشکلات و وسوسههای زندگی خلاص شود. شاعر از دست خدا طلب یاری میکند تا دشمنان و فتنهها را بشکند و از او میخواهد که به او در غلبه بر طمع، شهوت، حرص و آرزوهای بیپایه یاری رساند. در نهایت، از خلیل خود (که نماد عشق و الهام است) میخواهد تا آتش شکسته شدن بتهای درونش را شعلهور کند و او را از این زنجیرها رهایی بخشد.